جعفر صابری معرفی مقاله صلح و جنگ…
مقاله زیر تلاش سر کار خانم آیدا خادم است که بسیار
خواندنی می باشد به امید صلح جهانی .
صلح جهاني
آمال و آرزوي بشريت در
حاضر
آيدا خادم
فهرست
مقدمة مؤلف
شعر
دردها و آرام بشريت در عصر حاضر
( صلح جهاني )
آمال و آرزوي بشريت در
حاضر
آيدا خادم
فهرست
مقدمة مؤلف
شعر
دردها و آرام بشريت در عصر حاضر
صلح عمومي
چگونه تحقيق و صلح جهان ممكن است ؟
نقش زنان در برقراري صلح جهاني
جهان براي ايجاد صلح جهاني چه گامهايي بر داشته است ؟
وحدت عالم انساني
مقدمه مؤلف
اين مقاله تقديم مي شود به آنكه به چشم راه صلح جهاني هستند .
به آنكه دردهاي بشريت را در يافته اند و براي در همان آن هر آنچه را كه در اختيار
دارند حتي عزيزترين چيز يعني جهان خود را را فدا مي كنند . مقاله اي كه پيش روي
شماست تلاشي مقدس است از سوي مؤلف تا شايد كمي در بيداري افكار و احساسات بشري مؤثر
واقع شود . در اينجا جا دارد كه تمام كساني كه مرا در نوشتن و تهية اين مقاله ياري
كردند تشكر و قدرداني شود .
اما آنچه مي خوانيد حاصل تحقيق چند ماهة من نيست بلكه حاصل
تجربة قرنهاست كه جهان و جهانيان آن را به چشم خود ديده و با همة وجود لمس كرده اند
. وحدت عالم انساني آمال و آرزو و هدف تمام اديان الهي است ، افسوس كه ما آن را از
ياد برديم و به ظواهر دنيا مشغول گشتيم . مقالة زير راهي است براي ياد آوري آنچه
بعد از ايمان به خدا ، هدف آفرينش ما بوده است . حال براي نيل به اين هدف به درگاه
خداوند دعا مي كنيم :
خداوند ، به ما توفيق ده كه در راهي قدم گذاريم كه سبب ارتقاي
روح ماست ، به ما چنان كمك كن كه اذهان ديگران را همانند ذهن خودمان بيدار و آماده
پذيرفتن و صلح جهاني كنيم . به ما چنان وسعت نظر ببخش كه تعصب و تقاليد را كنار
گذاشته و با ذهني باز به سوي دنياي برتر پيش رويم آرزوي ما همانا رحنايت تو از ماست
. ما را در اين امر ياري برسان .
« دل افروز تر از صبح »
چه زيباست كه چون صبح پيام ظفر آريم
گل سرخ ، گل نور ، زباغ سحر آريم
چه زيباست چو خورشيد ، در افشان و درخشان
زآفاق پراز نور ، جهان را خبر آريم
همانگونه كه خورشيد بر او رنگ زد آيد
خود را سبتائيم و بر او رنگ زد آريم
چه زيباست كه با مهر دل از كينه بشوئيم
چه نيكوست كه با عشق ، گل را زخمار برآريم
گذرگاه زمان را سرافراز بپوئيم
شب تار جهان را فروغ از هنر آريم
اگر تيغ ببارند جز از مهر نگوئيم
وگر تلخ بگويند ، سخن از شكر آريم
بيائيد ، بيائيد
از اين عالم تاريك ، دل افروز تر از صبح ، جهان دگر آريم
.
1) فريدون مشيري ، آواز پرندة غمگين ، صفحات 23 – 22
آدمين
«مؤلف»
دردها وآلام بشريت در عصر حاضر
زمانة ما ، زمانة ناكاميها و عصيانهاي بشري است . در هيچ دوره
اي تا به امروز جهان از وسايل راحت و آسايش و تفريح تا اين حد برخوردار نبود است .
روياهاي گذشتة او امروز به حقيقت پيوسته و او توانسته است به پيشرفتهايي دست يابد
كه تحقق آن در گذشته تنها در افسانه ها امكان پذير بود . انسان امروز توانسته است
دل ذره را بشكافد ، به كرة ماه قدم گذارد ، در آن واحد بوسيلة رايانه از سراسر دنيا
اطلاعات كسب كند و قلب فردي را در سينة ديگري به طپش آورد . اما عجب است كه با وجود
اين پيشرفتها در هيچ دوره اي تا امروز دنيا اين چنين خسته و پريشان از عصيانهاي
درون خود نبوده است . آرام بشريت در عصر حاضر از قوة اصلاح توسط انسانها را گرفتار
خويش ساخته است.
آمار سرسام آور خودكشي و اعتياد به مواد مخدر و مشروبات الكلي
بيانگر اين واقعيت است كه انسان عصر حاضر خود را در پايان راه مي ببيند و در
نتيجه در انتهاي راهي كه هيچ هدفي را دنبال نمي كند سرنوشتي جز مرگ را پيش روي خود
نمي بيند و يا آنكه با روي آوردن به اعتياد ، آنچه كه در اطراف او مي گذرد براي
مدتي ، كوتاه به دست فراموشي مي سپارد .
خشونت ، جرم و جنايت ، فساد ، عدم داشتن محبت و اعتمادبه
يكديگر فجايع زيادي را به بار آورده است ، اما انسانها غافل از آن به ادامة را خود
مي انديشند . در زير به چند آمار در اين زمينه ها توجه فرماييد .
«بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهاني در سال 1967 سالانه
حدود 200 هزار نفر در آمريكا اقدام به خودكشي نموده اند كه 25 هزار نفر
آنها موفق به خودكشي شده اند اين بدان معناست كه در آن زمان در هر 20 دقيقه يك نفر
خود را به طريقي نابود كرده است ، اين پديدة جهان صنعتي به جهان سوم هم راه يافته
است . در سال 1987 نرخ خودكشي در تايلند سه برابر سالهاي 1957 تا 1980 بوده و به
مرز 4/7 نفر از هر صد هزار نفر جمعيت رسيده است . به عبارت ديگر در هر ساعت ، 21
نفر در اين كشور به طريقي خودكشي نموده اند . در تايلند خودكشي بيشتر در بين جوانان
مجرد و زنان و مردان بيوه شايع است و مهم ترين آن افسردگي ناشي از مسائل اجتماعي و
اقتصادي است . جالب اينكه در كشورهاي مسلمان و آمريكايي لاتين ميزان خودكشي بسيار
پايين تر از اروپا و امريكايي شمالي و استرليا بوده است . بر اساس همين گزارش
بيشترين ميزان خودكشي در مالديو گزارش شده است كه از هر يك ميليون نفر 1000 نفر دست
به خودكشي زده اند و كمترين ميزان خودكشي مربوط به كشور مصر با عدد صفر
است.»
«آمار كشور فرانسه حكايت از افزايش تدريجي سهم نوجواناني و
كودكان در مجموع جرم ها و جنايات مي كند ، در سال 1966 نزديك به %18 جرم ها جنايات
در فرانسه توسط نوجوانان و كودكان انجام گرفته است و در سال 1997 اين ميزان به
%4/19 رسيده است و در سال 1998 به %25 رسيده است . در سال1997 حدود 3500 تن از
افراد صغير در زندانهاي فرانسه قرار داشته اند و متوسط سالهاي محبوسيت 5 سال بوده
است .» عدم مسئوليت در ازدواج و در نتيجه رواج روز افزون طلاق ، تزلزل سلطة والدين
، بسط نفوذ كساني كه از قبول اين حقيقت امتناع مي دورزند كه توليد نسل نخستين هدف
مقدس ازدواج است ، رواج فلسفة برهنگي و تضعيف علائق خانوادگي از يك سو وجنگ ، تفازع
1- مقدمه اي بر آسيب شناسي اجتماعي ، نويسنده : هدايت
ا… ستوده ، انتشارات آواي نور 1373 ، صفحات 163 و 164
2- به نقل از نشرية لوموند شمارة 12 ژانويه 1999 ،
صفحة 10
بقا ،عصبات سياسي و ديني از سوي ديگر، زمانة ما را به منحط
ترين و پست ترين دورانهاي روزگار تبديل كرده است . منشاء تمام اين مشكللات عدم
اعتقاد و ايمان به خدا و اديان الهي و رواج تجمل پرستي و توجه به ماديات است تفاوت
قرون وسطي با قرون جديد در اين مسئله است كه در قرون وسطي فكر مي كردند كه با وجود
دين ، ديگري نيازي به عقل نيست ، اما درقرون جديد تصوري ميكنند كه با وجود عقل ،
ديگري نياز ي به دين نيست و عمده اي آن را به عنوان افيون جامعه به كناري مي فهمند
غافل از اينكه علم و دين دو بال پرواز كند ، پرواز كند ، پرواز با يك بال شكسته مي
توانند اوج بگيرند .
بايد به اين مسئله توجه كرد كه هر چه از مقام دين كاسته شود ،
بر قدرت اشرار مي افزايد و پيامد جنگ و هرج و مرج را به دنبال خواهد داشت . امروزه
حتي دو نفر راهم نمي توان پيدا كرد كه قلبشان باهم معتحد و منتق باشد وحال آنكه
خداوند انسانها را از براي اتحاد و اتفاق خلق كرده است . فساد رسانه هاي گروهي و به
تصوير كشيدن خيانت و جنايت كه اگر چه واقعيتي بيش نيست ، اما آثار مخرب آن بر قلب و
روح آدمي سبب ايجاد نفرت ، عدم اعتماد ، رواج فساد و … مي شود .
آري : انسات عصر حاضر خسته و پريشان است . او به دنبال راهي
براي رهايي از اين عذاب مي باشد كه جز در ساية اعتقاد و ايمان به خدا مسير نيست .
انسانهايي كه به خدا ايمان واقعي دارند مي توانند درك كنند كه با وجود تمام
اختلافات ديني ، نژادي وطني همة آنهاانسان . مخلوق پروردگارند و محض محبت و خدمت به
همنوع خلق شده اند . بنابراين مي توانند در ساية صلح و صميميت در كنار يكديگر زندگي
پر بركتي را ادامه دهند و چه موهبتي بالاتر از آنكه انسانها در صلح – يك صلح جهاني
– زندگي كنند ؟
به قول سعدي ، شاعر بلند آوازة ايران زمين :
بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش
زيك گوهرند
صلح عمومي
قرن بيستم و يكم ؤمان محبت و خدمت به همنوع است . در واقع جهان
درختي است كه انسانها همانند برگهاي آن هستند . هنگامي درخت پرگل و پربار مي شود كه
برگهاي آن در نهايت اتحاد و اتفاق باشند ما بايد بدانيم و آگاه باشيم كه مرزهاي
سياسي را انسانها بنا نهاده اند و در نظر خداوند زمين ، يك كرة واحد است و شرق و
غرب ندارد ، پس آن را نبايد سبب عداوت و دشمني كنيم . افراد با نژاد و رنگهاي مختلف
انسانها نه تنها سبب اختلاف نيست بلكه به گلستان جهان نيز زيبايي و طراوت مي بخشد
.
اين را بدانيم كه محبت ، موهبت تخصيص يافته به انسان است ؛ چرا
كه ساير موجودات از قوة درك آن عاجزند . پس چنانچه مي خواهيم انسان واقعي باشيم
بايد با تمام وجود خود محبت كنيم . بايد به تمام انسانها از هر نژاد و قبيله و
كشوري كه هستند محبت واقعي كرد . بايد به دنبال آن باشيم كه خيري به نفسي برسانيم .
آفتاب عالم تاب و باران رحمت پروردگار شامل تمام موجودات جهان مي شود و همه را بهره
مند مي سازد ، بايد به ياد داشته باشيم و در اين سيبل از ظلم افراد سودجو و
بي اعتنايي عمده اي ناآگاه دليرد نشويم در روزگار ما فخر انسانها به قتل و
غارت است . يكي مي گويد كه من امتي را برانداختم ، ديگري مي گويد كه شهري را با خاك
يكسان كرئم و اين است مدار مباهات انسان به خود ، و غافل از آنكه خداوند به ما عقل
داده كه با آن آبادي كنيم نه آنكه ويراني به بار آوريم و قلب و دل داده تا دوست
بداريم نه اينكه دل را مخزن كينه و عداوت سازيم . محبت همانند آفتابي است كه به قلب
گرمي و روشنايي مي بخشد و عداوت و دشمني را زائل مي كند بايد جميع من علي الارض را
دوست داشته باشيم و ديگران را به چشم بيگانه نبيينم . بايد نظر را پاك كنيم و هر
انساني را يار و ياور شمريم و هر مستمندي را دستگير كنيم . هر فقيري را كنز غنا
بخشيم و هر مريضي را درمان و شفا گرديم . قلب و روح آدمي از براي حسب است . مبادا
آتشي را كه خداوند در دل انسانها روشن ساخته است با دست خود خاموش كنيم .
دنياي امروز ما ، دنياي جنگ و جدال است . هر سال هزاران انسان
در ميدانهاي جنگ به خاك و خون كشيده مي شوند و جنگ نتيجه اي جز خرابي و بي سر پناهي
و آوارگي را به دنبال نمي آورد . امروزه افراد به بهانه هاي واهي دست به قتل و غارت
همنوعان خود مي زنند و قتل عام خود را با افتخار براي ديگران بازگو مي كنند ، اما
بايد توجه داشت كه جنگ و جدال تنها درشأن و مقام حيوانات است و بس اما انسان كه در
رتبه اي بالاتر از حيوانات قرار دارد ، چنانچه به هر دليلي با همنوع خود وارد جنگ
جدال شود مذموم بوده و آن را نمي توان به هيچ عنواني توجيه كرد . عده اي كه به خاطر
دين به قتل و غارت هم مشغول مي شوند بايد به خاطر داشته باشند كه اين بهانه
هم همانند ساير بهانه ها غير قابل قبول است . چه كه دين از براي صلح و ايجاد اتحاد
و اتفاق در بين اهل امم آمده است و دين و ايمان واقعي هيچ گاه سبب حدب و جدال
نخواهد شد و خداوند در هيچ زماني راضي به نزاع و جدال و سقوط مقامات انسان به درجة
حيواني نبوده است .
اگر جنگ و جدال و از بين بردن انسانها مقبول است . پس چه
تمايزي ميان انسان و حيوان مي توان در نظر گرفت . عقل انسان نه براي ايجاد راههاي
بهتر براي كشتار همنوع ، بلكه از براي ايجاد راحت و آسايش و صفا و صميميت است .
محبت به خلق ، محبت به خداست و خدمت به خلق سبب خشنودي او اين را مد نظر داشته
باشيم كه تحمل كساني كه قابل تحملند نه تنها دشوار نيست بلكه از هدة هر مزد عادي
نيز بر ميآيد اما اگر انساني بتواند تمام افراد حتي آنهايي را كه از نظر ما غير
قابل تحمل هستند را با روي خوش و با محبت حقيقي بپذيرد انسان به مفهوم واقعي است و
داراي روح كمال .
اگر تمام اهل عالم به يكديگر به چشم يار و دوست بنگرند عالم ،
عالم ديگر شود و در اين كرة ارض بهشت برين گردد . شرق و غرب دست در آغوش يكديگر
نمايند و شمال و جنوب متحمد و متفق شوند . بنيان جنگ را براندازند و زندگي نوين را
بر اساس محبت بنا كنند . اين است مدار مباهات انسان به خود اميد و دعاي ما از
خداوند آن است كه به اين امر موفق گرديم .
چگونه تحقق صلح جهاني ممكن است ؟
اما بحث راجع به آنكه وحدت جهان چگونه تحقق مي يابد بسيار
گسترده و وسيع است و در اين مقولة كوتاه نمي گنجد . آنچه در زير مي خوانيد فقط چند
عامل مهم از عوامل بسياري است كه در برقراري صلح عمومي در سطح كرة زمين مؤثر است
:
وحدت قلوب : همانطوري كه ميدانيد براي ايجاد وحدت عالم انساني
ابتدا نياز است كه در بين طبقات مختلف جوامع اتحاد و اتفاق بوجود آيد . بدين معني
كه براي رسيدن به هدفي بزرگ نياز است كه ابتدا به هدفهاي كوچك جامة عمل بپوشانيم كه
يكي از مهمترين آنها ايجاد وحدت ميان آماد مزدم است .
همانطور كه در ازدواج و پيوند دو انسان وحدت قلب ها توافق فكري
و روحي طرفين شرط اصلي و اساسي است در ايجاد وحدت عالم انساني نيز وحدت افكار و
قلوب و وجدان بشري نقش اصلي را بر عهده دارد ، البته اين را بدان معني نيست كه
تمام افراد دنيا يكسان تفكر كنند و نظرات هماهنگ داشته باشند ، بلكه بدين معني است
كه انسانها به آن بلوغ فكري برسند كه بتوانند درك كنند كه نظرات افراد مختلف با هم
متفاوت است و اين موضوع نه تنها سبب جدايي و اختلاف نيست بلكه مي توان با بهره
گرفتن از آن خود را در زمينه هاي مختلف پيشرفت داد .
يكي از عوامل مهم در اين زمينه توجه به اين نكته است كه براي
نظرات ديگران احترام قائل شويم و نظرات آنان را هر چند مخالف نظر ما باشند با روي
بازگوش دهيم و چنانچه آنرا مبول نديديم سعي در بازگو كردن علل آن باشيم ، اما در
حرف خود هيچ گاه اصرار نورزيم و به خاطر آن مخاطب خود مجادله نكنيم كه اين مورد از
موارد مهم اختلاف در بين افراد است . يعني ما نظرات خود را ابراز مي كنيم اما
چنانچه مخاطب ما حاضر به پذيرش آن نبود ديگر در آن اصرار و پا فشاري نمي ورزيم هر
چند نظر ما درست و منطقي باشد .
در واقع يكي از عللي كه افراد در جلسات مناظره و گفتگو به
نتيجه نمي رسند اين است كه در حرف خود ورد كردن نظر ديگران پا فشاري مي كنند ،
البته اين راهم بايد مد نظر داشته باشيم كه ما نبايد روي نظر خود تعصب بورزيم و آن
را مطلقاً درست بدانيم و حتي حاضر به شنيدن و فكر كردن راجع به نظر ديگران بتواند
در تكميل نظر و عقيدة ما و يا حتي تغيير آن به تفكري درست ومؤثر باشد .
از جمله موارد ديگر در پيوند قلوب انساني از بين رفتن اختلاف
طبقاتي است . آنچه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه در جوامع مختلف به
هر حال اختلاف طبقاتي وجود خواهد داشت و نمي توان و نبايد سعي در از بين بردن آن
كرد ، اما اين موضوع كه افراد ثروتمند تر و افراد فقير هر روز فقيرتر مي شوند و در
واقع دو طبقة بسيار ثروتمند و بسيار فقير در جامعه بوجود مي آيد .
جاي نگراني دارد و سبب ايجاد تفرقه و از بين رفتن محبت ميان دو
طبقه و در نتيجه ساير اقشار جامعه مي گردد .
پرداخت تبرعات از طرف ثروتمندان و صرف اين مبالغ براي فقراء
علاوه بر آنكه سبب مي شود دو طبقه مذكور در جامعه وجود نداشته باشد يك نوع وحدت و
ارتباط قلبي نيز بين قلوب انساني بوجود مي آورد ، در نتيجه ديگر ، افراد يكديگر را
به چشم بيگانه نمي انگارند و نهايت محبت را نسبت به هم مجري مي دارند .
«هم از اعصار قديم در جامعة هند صنف پست يا طبقة سافل به دو
قسمت تقسيم مي شده اند كه يكي «نجس» و ديگري را«پاك» مي گفته اند ، صنف پاك را
سودره لقب مي دادند . سودره ها در اوضاع و احوال كنوني ، ديگر به تحمل بار مذلت تن
در نداده به مشاغل پست راضي نمانده اند و مانند ديگر هندوها در اعمال اجتماعي و
مناسك ديني چون ديگر طبقات شركت مي كنند و حتي براي رهنمايي و ارشاد مذهبي برهمنان
و روحانيان را استخدام مي نمايند . اما نجسها ، كه مجبور به قبول مشاغل بسيار پست و
مكروه مانند مرده كشي و كفاسي و رفتگري و حمالي و در باغي و فعلگي و امثال اين
كارها هستند نزد طبقات عاليه ، خارج از صنف يا ناپاك شمرده مي شدند . آنان كه
تعدادشان امروز درهند به پنجاه ميليون نفر مي رسد از ديرباز به «پاريه» يعني «نا
نجيب» در برابر «آريه» يعني «نجيب» معروف بودند و به موجب قانون منو در عداد سنگ و
خود قرار داشتند و همه جا و همه وقت مورد اهانت و تحقير بودند . نه تنها لمس بدن
آنها حرام بود بلكه حتي ساية آنها عامل و سبب نجاست شمرده مي شد . كار به جايي
رسيده بود كه در بعضي نقاط هند اين بيچاره هاي سيه روز مجبور بودند به آواز و سرو
صداي بلند حضور خود را دركوچه ها اعلام دارند ، براي آنكه طبقات عاليه از تلافي
با آنها قدغن بود و حتي اجازه نداشتند كه در نزديكي و جواد معابد مقدس بيايند و از
چاههاي عمومي آب بنوشند بلكه مي بايستي در محله يا حوزة خود چاه جداگانه حفر كنند و
اگر از دور برهمني را مي ديدند مجبور بودند كه خود را پنهان سازند و اگر برهمني
بايكي از آن طايفه اتفاقاً تصادف مي كرد مي بايستي آن عاليجناب برود و غسل كند و
خود را تطير نمايد . در بعضي اماكن ، اگر مردي نجس را دكاندار يا تاجري چيزي مي
خريد ، نمي بايستي آن را از دست او بستاند بلكه واجب بود كه بايستد و صبر كند تا
فروشنده متاع خود را به زمين و او برداشته و ببرد »
آنچه خوانديد تنها يكي از مظاهر وجود اختلاف طبقاتي در كشور
هند است . اگرچه اختلاف طبقاتي در شرايط فعلي در بيشتر نقاط دنيا به اين شدت وجود
ندارد اما نمي توان آن را نديده گرفت . پس چگونه مي توان اميدوار بود .
كه ميان اين دو طبقه اتحاد و اتفاق بوجود آيد .
ايجاد وحدت قلبي بين افراد كشورها و قاره هاي مختلف مستلزم
ايجاد وحدت بين سازمانهاي سياسي كشورهاست . امروزه وجود اختلاف ميان سياستمداران
دنيا كه شدت آن هم كم نيست ، سبب شده است كه افراد يك كشور و يا منطقه ، مردم
سايرنقاط جهان را دشمن انگارند و ازدوستي و محبت به آنها اجتناب ورزند و اين تفكر
را داشته باشند كه به
1) تاريخ جامع اديان ، تأليف جان بي.ناس ، ترجمة علي اصغر حكمت
، چاپ نهم 1377
دليل اختلاف وطن و نژاد نبايد با مردم ساير كشورهاي جهان
ارتباط نزديك برقرار كرد . اما در واقع اين طرز تفكر نشأه گرفته از نوع سياستهاي
است كه اكنون جهان را اداره مي كند و تغيير در وضع آن ، مستلزم تغيير در عرصه سياسي
جوامع مي باشد . به هر حال ماهر كه باشيم و در هر جاي دنيا كه زندگي كنيم . موظفيم
به همنوع خود از هر نژاد و طبقه اي محبت كنيم و در اين مورد هيچ استثنايي وجود
ندارد . (مگر در مشاغل خاص و به هنگام انجام وظيفه نظير پليس و قاضي و….)
اما مهمترين و بالاترين عاملي كه سبب پيوند قلوب و بيداري
وجدان بشر مي شود ، همانا اعتقاد به تعاليم پيامبران و عمل به موجب آنهاست . براي
رسيدن به اين مقام بايد دعا كرد ، دعا كرد كه خداوند قلب ما وساير همنوعانمان را
روشن كند و به هم پيوند دهد و دعا كرد كه خداوند ايمان و اعتقاد به تعاليم پيامبران
را درقلوب تمام انسانها قرار دهد . تا با ايجاد صلح ميان انسانها به سوي هدف والاي
صلح جهاني پيش رويم .
مورد بعدي در ايجاد اين صلح تحصيلات مي باشد طبق آمار
روانشناسي كساني كه تحصيلات عاليه دارند ، از تعصب كمتر و وسعت نظر بيشتري برخوردار
هستند و مي توانند به راحتي مسائل را تجزيه و تحليل كنند و بدون دليل مسائل ساده را
عامل اختلاف قرارندهند . بنابراين چنانچه در جامعه اي رفاه نسبي ، آنچنان برقرار
باشد كه تمام افراد بتواند تحصيل كنند آن كشور بهتر و راحتتر مي تواند به سمت صلح
گام بردارد .
ترك تعصبات جاهليه: تعصب نقطة مقابل صفات و نگرش هايي از قبيل
، بردباري ، تحمل آداب و رسوم و معتقدات ديگران است . ما غالباً در زندگي روزمره دو
واژه تعصب و غيرت به معني ايستادگي به خاطر معتقدات خود بدون ويران كردن اعتقادات
ديگران است . اما تصب يعني آنچه مي گويم درست است و آنچه شما مي گوييد اشتباه و بر
اين نظر بدون منطق و استدلال پافشاري شود . از نظر روانشناسان افراد متعصب تفكري
خشك و منجمد و به دور از منطق و استدلال دارند و دائماً در تلاشند كه فرد مورد هدف
خود را آزار و اذيت كنند و در اين راه هيچ كوششي فروگذارد نمي كنند . تعصب علل و
عوامل مختلفي دارد كه يكي از مهم ترين آنها ريشه در خانواده دارد . فرزندان خانواده
هايي كه پدر و مادر ، كودكان خود را تحت شرايط سخت انضباتي و خشونت و بي رحمي بار
مي آورند نوعي آمادگي قبلي براي ايجاد تعصب دردل هايشان وجود دارد . زيرا در قلب
آنها جوهر محبت و خيرخواهي خشكيده است و آنها خواستار آنند كه همانند والدين خود
ديگران را همچون مارهاي ضحاك نيش بزنند و آزار دهند .
«هر ولدكلي كه دربارة تعصب نژادي تحقيقاتي وسيعي انجام داده
است معتقد است كه هر گاه تعصب نژادها منتهي شود ، نشانة آن است كه نگرش منفي و
پيشداوري در مناسبات آنها شدت يافته است . اختلافات و تمايزات بين نژادها به صورت
شعارها و تعبيرهاي قالبي به زبان آورده مي شود و در اين صورت تعصب و احساسات غرض
آلود شدت مي يابد و ادامه پيدا مي كند . به نظر همين دانشمند ، از ميان
برداشتن تعصب از آن رو دشوار است كه اين پديدة زيانبار حاصل تركيب عوامل رواني و
اجتماعي پيچيده است »
تعصب انواع مختلف دارد: تعصب ديني ،تعصب وطني ، تعصب نژادي ،
تعصب جنسي و… البته نبايد تصور كرد كه تعصبات مذكور به معناي عدم اعتقاد و ايمان
به دين و يا خدمت به وطن است ، بلكه به اين معناست كه انسان به خاطر باورهاي خود ،
همانند درندگان دست به كشتار و اذيت و آزار ديگران بزند . چنانچه با دقت بيشتري در
علل جنگلهاي به وقوع پيوسته در جهان بنگريد خواهيد ديد كه بيشتر جنگلهاي دنيا نشأه
گرفته از عوامل تعصبي نظير تعصب وطني و ديني و … است . اما اين افكار و هم محض
است و ريشه و اساسي در نزد خداوند ندارند .
يكي از دلايل به وقوع پيوستن جنگ جهاني دوم ، اعتقاد هيتلر به
اين موضوع بود كه همة نژادها غير از نژاد جرمن (آلماني) بايد نابود شوند و در واقع
اين عامل تعصبي به همراه ساير موارد دست به دست هم دادند و چنان جنگلي را در سطح
كرة زمين برپا كردند كه اين امكان ، هيچ گاه مسير نشد كه آمار دقيقي از افراد كشته
و يا زخمي بي خانمان بدست آورده شود . تنها آمار محدودي بدست آمده است كه در زير
يكي از آنها را مي خوانيد :
«در اولين بمباران شهر هيروشيما توسط آمريكائيان تعداد90000
كشته و 75000 معلول و مجروح شدند و در ناكازاكي 40000 كشته است»
به هر حال تعصب هر چه باشد و نشأه گرفته از هر عاملي كه باشد
هادم بنيان انساني است و سبب جنگ و خرابي عالم و بروز دشمني و اختلاف بين اهل امم .
اما درمان آن از طريق تمسك به تعاليم اجتماعي و مبادي روحاني پيامبران امكان پذير
است .
«روانشناسي ديگر به نام «دويچ» معتقد است كه براي از ميان بردن
تعصب و عوارض آن ، بايد به جاي وحشت متقابل به وجود آيد تا طرفين متقابلاً به رفاه
يكديگر علاقمند شوند و اطمينان واعتماد بين آنان پديد آيد.»
1)Harold Kelly , current perspectives in social
psychology
2)جنگ دوم جهاني ، اثر سي باين چاردين ، مترجم :
غلامحسين قراگوزلو ، سال چاپ 369 1
با اميد روزي كه با چشمان باز وسعت نظر و عاري از هرگونه تعصب
به جهان و جهانيان بنگريم و اين عامل مهم اختلاف را از سرراه خود و ديگران برداريم
.
بدين بايد سبب الفت و محبت باشد : هدف والاي انبياء تأسيس
ملكوت الهي در اين ارض خاكي است . علت آمدن آنها و تحمل مصائب و مشكلات فراواني كه
از سوي دشمنان بر آنها وارد مي شد همواره هدايت انسان به راههاي خير و خوشي و
بيداري روح انساني در او بوده است .آنها آمده اند تا در كالبد انسانها روح محبت و
خير خواهي بدهند و آنها را بسوي خداوند يكتا راهنمايي كنند . اما افسوس كه پيروان
اديان دين را كه عامل و سبب ايجاد الفت و محبت بود . علت اختلاف ونزاع كردند ،
پيروان هر دين پيروان ساير اديان را دشمن و دين آنها را مغاير شريعت خود يافتند و
به جاي آنكه در دوستي و محبت به روي هم بگشانيد . شروع به آزار و اذيت يكديگر
نمودند تا جايي كه قتل يكديگر را از واجبات شمردند ، اما از اين حقيقت غافل بودند
كه كل پيامبران به يك خدا را ترويج كرده و تعاليم يك خدا را تعليم مي دهند
.
آنها در زمانهاي مختلف و با اسامي متفاوت ظهور كردند ، اما يك
چيز ر همة آنها مشترك بود و آن قوة روح القدس است كه به اين وسيله خلق را به حق
متصل مي كنند و سبب ارتباط اين دو مي شوند .
در انسان دو جنبة وجود دارد يكي جنبة حيواني و ديگري جنبة
انساني . اگر جنبةحيواني غلبه كند نزاع و جدال و كشتار سرانجام آن خواهد بود و اگر
جنبة انساني غلبه نمايد ، الفت و محبت قلب انسانها را لبريز خواهد كرد وكينه و
دشمني ديگر جايي نخواهد داشت .
1)Deutch , current perspective in social psy
choligy
درنبردها وكشتارهاي وحشتناك صليبي بين مسيحيان و مسلمانان را
در نظر بياوريد اين جنگها . در سال 1095 ميلادي يعني اواخر قرن يازدهم آغاز و تا
سال 1271 (نزديك دو قرن) ادامه داشت .
در اين مدت طولاني چندين ميليون از نفوس انساني فداي كينه توزي
پيشوايان مذهب و ناداني مردم شدند و خانمان ها بر باد رفت . آنچه در زير مي خوانيد
، قسمتي از جناياتي است كه پيروان اين دو مذهب نسبت به يكديگر روا داشتند :
«به هر ترتيب ، محاصره بيت المقدس چهل روز و به روايتي ديگر
چهل و دو روز به درازا كشيد . حاكم مسلمان شهر به مسموم كردن چاههاي آب ، قطع جريان
آب ، پنهان داشتن چهار پايان و اخراج مسيحيان شهر برا ي جلوگيري از جاسوسي و
خرابكاري فرمان داد . بسياري از جنگجويان صليبي و همچنين حيوانات از تشنگي مردن و
بدين ترتيب عمليات جنگي دشمن كند شد .
يك مورخ رومي توده هاي از سر و دست وپا را در معبرها مشاهده
كرد . كاهن ديموند مسيحي مي گويد : «قوم ما در خونريزي در معبد سليمان افراط كرد».
علاوه بر كشتار مسلمان ، دشمن به سرقت اموال پرداخت . اين العبري نقل كرده است :
«فرنگي ها چهل قنديل نقره از مسجد الصخره برگرفتند كه وزن هر
يك سه هزار و ششصد درهم طلاي ، مصري بود ». صاحب النجوم نوشته است : آنها هفتاد
قنديل از مسجد الاقصي و الصخره گرفتند ، بيست قنديل طلا كه وزن هر يك هزار مثقال
بود و پنجاه قنديل نقره به وزن سه هزار و ششصد درهم شاهي . علاوه بر اينها اموال
غير قابل شمارش را نيز با خود بردند»
اساس همة اديان الهي يكي است ، اما اين تقاليد و خرافات بود كه
سبب ايجاد اختلاف ميان پيروان آنها گرديد ، اما بايد بدانيم كه دين مانند علاج يك
درد است . اگر علاج خود سبب بيماري شود ، هيچ فايده اي ندارد . خداوند دين را از
براي صلح و سلام براي انسانها فرستاده است . پس اگر سبب جنگ شود چخه فايده اي مي
تواند داشته باشد .
بايد مدنظر داشته باشيم كه جميع من علي الارض در نزد خداوند
واحد است . خداوند همه را دوست دارد ، ما چرا دوست نداشته باشيم . خداوند با جميع
بشر مهربان است ، با جميع در صلح است ما چرا در جنگ باشيم . شايد يكي از دلايل بي
ايماني افراد و كنار گذاشتن دين توسط آنها اين بوده است كه با كمي تفكر دريافتند كه
دين تنها سبب جنگ و قتل و غارت است و از حقيقت اصلي دين غافل ماندند . حالا ديگر
زمان آن رسيده است كه چشم خود و ديگران را باز كنيم و جميع افراد را پيرو هر ديني
كه هستند نجس نشماريم و با همة افراد بشر در محبت و مهرباني سر كنيم .
وحدت لسان و خط : اگر تا به حال دقت كرده باشيد خواهيد دريافت
كه چه بسيار اوقات انسانها در كنفرانسها و يا مجامع و يا كشورهاي خارجي صرف ترجمة
مطالب به زبان خود و يا صرف يادگيري زبان هاي ديگري مي شود . يكي از گامهايي
كه مي توان به سوي صلح عمومي برداشت وحدت و خط است . در اين صورت انسانها بدون
واسطه و مترجم مي توانند با يكديگر ارتباط برقرار كنند و اين عامل ، قلوب انساني را
به هم پيوند مي دهد و موجب الفت ميان انسانها مي شود . البته براي پيش به
سوي اين هدف نياز است كه صاحبنظران
1) علل و آثار جنگهاي صليبي ، تاليف عبدالله ناصري
طاهري . چاپ 1373
تمام نقاط دنيا در مجمعي جمع شده و يك زبان از زبانهاي دنيا را
انتخاب و يا زبان جديدي ابداع كنند و بهتر است كه از هر كشوري حتماً يك نمامينده
حضور داشته باشد كه افراد آن كشور اين زبان جديد را بيگانه ندانند و در يادگيري آن
كوشش ورزند . در ابتدا مي توان دو زبان اختيار كرد، يكي زبان وطني و ديگر زبان
جهاني . اما پس از مدتي مشاهده مي شود كه ديگر به زبان وطني هم نيازي نيست و به
وسيله زبان جهاني مي توان با تمام افراد بشر ارتباط برقرار كرد و اين مانع بزرگ
بيگانگي را از سر راه برداشت . در اين حالت است كه ديگر كرة خاكي يك سرزمين و يك
وطن و تمام افراد بشر ، اهل آن مشاهده مي گردند . به هرز حال زبان بشر يكي نشود
اتحاد تام حاصل نيايد زيرا سوء تفاهم مانع الفت است .
مولانا حكايت جالبي را در مثنوي نقل مي كند كه بي ارتباط با
اين موضوع نيست :«به يك ناشنوا خبر داده اند كه همسايه ات بيمار شده ، او خواست حق
همسايگي را ادا كند و به عيادت بيمار برود ، ولي پيش خود گفت من با اين گوش عليل و
كر از سخن آن بيمار چه مي فهمم ؟! مخصوصاً كه اين شخص بر اثر بيماري و رنجوري ،
توان حرف زدن واضح و روشن را نيز ندارد ؛ ولي چاره اي نيست ، بايد مراتب ادب را پاس
داشت و به عيادت همساية بيمار شتافت . او فكري كرد و پيش خود چاره اي اينسان
انديشيد . به لبهاي بيمار نگاه مي كنم همين كه لب بيمار به حركت در آمد حدس خود را
مي زنم و مقصودش را در مي يابم و متقابلاً سؤالاتي هم از او مي كنم . پس ديگر مشكلي
وجود ندارد و درنگ جايز نيست ! آن ناشنوا پيش خود ، پرسش هايي را تنظيم كرد بدين
گونه ! به او مي گويم : حالت چطور است ؟ او حتماً مي گويد : بحمدالله خوبم . به او
مي گويم : خدا را شكر . سپس خواهم گفت : غذا چه خورده اي . او خواهد گفت : شربت يا
آش ماش خورده ام . من مي گويم نوش جانت . دوباره
خواهم گفت كدام حكيم براي تو نسخه نوشته است ؟ و حتماً او نام يكي از حكيمان را مي
برد من مي خواهم گفت قدمش مبارك است . خلاصه از اين گونه پرسش ها و پاسخ هاي فرضي
پيش خود آراست و به عيادت بيمار شتافت . وقتي كه آن ناشنوا بر بالين بيمار حاضر شد
از او مي پرسد : حالت چطور است ؟
بيمار :دارم مي ميرم
ناشنوا : خدا را شكر ! وقتي كه بيمار ، شكر و سپاس او را مي
شنود پريشان مي شود و با خود مي گويد اين مردك هذيان مي بافد و يا واقعاً دشمن من
است .
ناشنوا : غذا چه خوده اي ؟
بيمار : زهر خورده ام
نا شنوا : نوش جانت . از اين پاسخ ، بيمار سخت رنجيده و نژند
خاطر مي شوند .
ناشنوا : كدام حكيم به درمان تو مي آيد .
بيمار : عزرائيل
ناشنوا : قدمش مبارك است من تجربه كرده ام كه هر وقت او به
بالين بيمار مي رود حال او را خوب جا مي آورد . ناشنوا پس از اين عيادت ! از خانه
بيمار مي آيد و خرسند از اينكه حق همسايگي را مراعات كرده خدا را سپاس مي گويد ! از
آن طرف نيز بيمار سخت آزورده و دلشكسته با خود مي گويد : عجبا من مي دانستم كه او
با من ميانة خوشي ندارد ولي ديگر نمي دانستم كه خواهان مرگ من نيز هست ! و آنگاه
شروع به ناسزا گفتن و دشنام به آن شخص مي كند »
در واقع حكايت آنند كه زبان يكديگر را نمي فهمند همين حكايت
شخص ناشنوايي است كه با وجود قصد خيرش ، آتش دشمني را ميان خود و همسايه اش بر
افروخت .
چون لسان عمومي مي شود تعليم و تعلم نيز آسانتر مي شود .زيرا
اين تعليم و تحصيل در همه جاي دنيا امكان پذير خواهد بود . بدون آنكه نياز باشد وقت
اضافي براي يادگيري زبان آن نقطه از جهان صرف كرد . وحدت لسان و خط فوايدي زيادي
دارد . كه مهمترين آن صلح بين افراد بشر و در نتيجه آن پيش عمومي است .
وحدت اديان : اول موهبت الهيه در اين عالم وجود دين است . دين
تعاليم الهي است كه به كالبد جهان هستي روح مي دهد و آن را احيا مي كند . روح
انساني را در افراد بشر زنده كرده و سبب ارتقاي مقامات آنها مي شود . مقصد از دين
نه آن تقاليدي است كه ناس به آن تمسك جسته اند ، بلكه آن حقيقتي است كه افراد عاقل
با تحري حقيقت به آن رسيده اند . زمانة ما زمان رسيدن به حقيقت دين است . مقصد از
دين انوار شمس حقيقت است نه اوهام و خرافات .
گر خوب در اين مورد دقت شود ، اين نتيجه حاصل خواهد شد كه.
اساس تمام اديان الهي يكي نيست و آن حقيقت است و حقيقت تعدد نمي پذيرد ، اين
اختلافات به دليل تقاليد است . اين تقاليد است كه مختلف است و سبب اختلاف و نزاع و
در نتيجه جنگ و خونريزي مي شود .
مظاهر شبان الهي هستند ، شبان گوسفندان را به دور هم جمع مي
كند و از تفرقة آنها جلوگيري مي نمايد . هدف مظاهر ظهور نيز اتحاد افراد
1) شرح جامع مثنوي معنوي ، تأليف كريم زماني ، دفتر
اول ،
سال چاپ 1374
است .در زمان حضرت مسيح بين افراد اختلاف و نزاع موجود بود .
اما حضرت مسيح همة آنها را به دور هم جمع كرد . در زمان حضرت محمد در بين اعراب و
قبائل مختلف چيزي جز اختلافات چندين و چند ساله وجود نداشت ،آنها با
آمدن حضرت محمد اين اختلاف تبديل به الفت گرديد . اينان شبان واقعي بودند و بجهت
الفت آمده بودند .
باري ، افسوس كه نفوس انساني حقيقت دين را با تقاليد اوهام و
خرافات آميخته و از حقيقت اصلي غافل مانند و شروع به نزاع و جدال كردند . اما اديان
الهي سبب جنگ نيستند و باعث عمداوت نه . چون نظر به اساس را اديان كنيم همه را
يكسان يابيم و آن حقيقت محبت است . مظاهر به جهت ايجاد الفت و محبت بين ناس آمده
اند نه به جهت عداوت و بغضاء .
يكي از علل اختلاف پيروان اديان همانا ظلمت صاحبان دين است .
آنها حقيت دين را كه پيامبر براي انسانها از سوي خداوند به ارمغان آورده است با
ظلمت و تقاليد آميخته اند . هر عالمي است خود را نزد خداوند مرجح و ساير امتها را
مذموم و منفور خداوند معرفي مي كند و اين عامل سبب اختلاف بين اهل امتها مي شود .
هنگامي كه حضرت محمد ظهور كرد به اطرفيان خويش اعتراض كردند كه
چرا پيرو حضرت موسي يا حضرت مسيح نشديد و چرا بت پرست باقي مانديد . اين نشان دهندة
آن است كه اديان الهي تنها در نام و زمان تفاوت داشته اند وگرنه همة آنها صاحب يك
شريعت و تعاليم هستند . همة آنها بسوي يك خدا ترويج مي كنند و دستورات يك خدا را
تعاليم مي دهند و همة آنها مقبول خداوند هستند .
اگر پيروان اديان يكديگر را نجس و منفوذ نشمارند آيا در ايمان
آنها خللي ايجاد مي شود ؟ البته نه و اين عامل سبب مي شود كه ظلمت از بين رود و
خورشيد حقيقت كه پشت ابرهاي تيرة تقاليد پنهان گشته ، ظاهر شود و الفت و محبت بين
پيروان اديان الهي حاصل مي آيد و اين عامل مهم جنگ و حرب را از ميان برداشته مي شود
.
نقش زنان در برقراري صلح جهاني
«برنامه عمران و سازمان ملل متحد (UNDP)
دستاوردهاي زنان جهاني را در تاريخ 8 مارس 2000 كه اولين روز بين المللي زنان در
هزاره جديد است ، جشن مي گيرد . انتخاب موضوع «اتحاد زنان براي صلح» به ما ياد آوري
مي كند كه زنان مصمم هستند تا نقشي فعال در حل مناقشات ، ايجاد صلح و بازسازي جوامع
جنگ زده ايفاء كنند . اين چالشي بزرگ و موقعيتي براي برنامه عمران سازمان ملل متحمد
است ، زيرا اين سازمان سعي برايجاد بنيادهايي براي توسعه در شماري از مناطق را كه
امداد و توسعه تواماً مورد نظر است ، دارد .
هر چند كه شناخت روز افزون ، نشان دهنده آن و كودكان
، سنگين ترين پيامدهاي جنگ هاي مسلحانه را بر دوش مي كشند و شواهد
جهاني حاكي از آن است كه خشونت فزاينده اي عليه زنان در مناقشات وجود دارد ، مشاركت
كامل زنان در روند صلح ، محدود باقي مانده است . در گذشته ، برنامه عمران سازمان
ملل متحد مشاركت زنان در پيشگيري از بحران و ايجاد آشتي در شرايط بحران و پس از آن
را در شماري از مناطق ، حمايت نموده است و احتمال زيادي براي مشاركت هاي
جديد و تقويت شده با زنان جهت ايجاد ، اتحاد آنان براي صلح وجود دارد . به عنوان
مثال در كشور سيرالئون ، زنان با تحصن ، شهر فري تاون را فلج كرده اند ، دولت را
وادار به اجراي موافقتنانه صلح لومه و مقامات را مجبور كرده اند كه مردم را در
جريان اخبار ور خدادهاي روزانه قرار دهند .
در روندا ، سومالي ، سودان و فيمليپين زنان و وفاداري هاي را
به منظور ايجاد مشاركت هاي جديد براي كمك به كاهش تنش هاي محلي كنار گذاشته اند .
در منطقه كورديلراي فيليپين كه اهالي بومي براي دهه هاي متمادي جهت دفاع از سنن و
فرهنگ خود مبارزه كرده اند ، زنان در حال ترويج قوانين و سازوكارهاي جديد براي
هماهنگي قوانين ملي و سنن محلي هستند . در آلباني زنان مشاركت فعال در طرح برنامه
عمران با عنوان « سلاحهايي براي توسعه» داشته و هزاران اسلحه وچندين تن مهمات زا از
دور خارج كرده اند . آنها نقش به سزايي د ر متقاعد كردن به جوامع خود براي تحويل
اسلحه داشته اند . برخي از موفق ترين ابتكارات ما باعث ايجاد رابطه لازم ميان صلح
پايدار و مشاركت زنان در تصميم گيري شده است . در بتسوانا ، كينا ، رواندا ،
سوازيلند ، تانزانيا و اوگاندا ، برنامه عمران ملل متحد از ائتلاف سازمانهاي غير
دولتي ، اعضاي پارلمان ها و كارشناسان ملي مسئله جنسيت به جهت از ميان برداشتن
محدوديتهاي حقوقي در مورد مشاركت زنان در روند سياسي حمايت كرده است .
برنامه عمران سازمان ملل متحد همچنين به چند مشاركت جهت گرد هم
آوري اعضاي پارلمان ها ، كار آفرينان و تصميم گيران از اروپا ، آفريقا و آسيا دست
زده است . اين اقدام به منظور ايجاد توافق در مورد بكار گيري شيوه هاي فعال جهت
تقويت نقش زنان در اداره امور ملي در پيش گرفته شده است .
امروز كه اتحاد زنان براي صلح را جشن مي گيريم ، ما در برنامه
عمران سازمان ملل متحد تعهد خود را نسبت به مشاركت فعال زنان در شكل دهي برنامه ها
و سياست هاي صلح طلبانه كه به مسئله جنسيت حساس هستند را تضمين مي نماييم . به
عنوان بخشي از تمركز جديد ، ما بر مسئله مشورت در امر سياست گذاري و ترويج ، در
برنامه عمران سازمان ملل متحد به طور مداوم تلاش خواهيم كرد تعهد خود را براي
مساوات جسني و پيشرفت زنان تجديد نماييم»
اما مهمترين نقش زنان در ايجاد صلح عمومي همانا نقش عظيم
تربيتي آنهاست .مادر اولين مربي طفل است . البته نقش سازندة پدر را نبايد ناديده
گرفت ، اما با كمي تفكر مي توان دريافت كه مادر از نقش مهمتر و اساسي تري برخوردار
است . به همين دليل بايد در تربيت دختران دقت كافي وحتي بيشتري نسبت به پسران
بكاربرد ، به اين دليل كه آنها در آينده مادر خواهند شد و فرزنداني را در دامان خود
پرورش خواهند داد ، حال اگر مادري دانا ، مؤمن و با سواد باشد ، فرزندي كه در دامان
او پرورش مي يابد از صفات مذكور برخوردار خواهد بود . اين افراد نه تنها اشخاصي
متعصب و نادان نيستند ، بلكه مي توانند نسبت به همة افراد بشر نيز مهربان باشند
وچنانچه به مقامي از مقامات سياسي دست يابند ، صلح و آشتي را جايگزين جنگ و جدال
خواهند كرد .
به هر حال مادران در هر مقام و موقعيتي كه هستند بايد نهايت
توجه را در تربيت فرزندان خود به كاربرند و آنها را افرادي روشن فكر و
مهربان
1) روزنامة آزادگان ، مورخ شنبه 21/12/78 ، صفحه 11
، متن پيام مارك مالوك براون
بار آورند و روح انسان دوستي را در آنها بيدار كنند و اين مد
نظر داشته باشند كه انسان موجودي تربيت پذير است و همانگونه كه تربيت شود عمل مي
كند و چنانچه ترتيب نشود به درجه اي حتي پست تر از حيوان سقوط خواهد كرد .
البته اعمال حقوق زنان از سوي سياستمداران دنيا و رجال كشورها
و ايجاد ستاوي حقوق رجال و نساء در پيشبرد اين امر مؤثر خواهد بود . البته در بعضي
موارد از جمله مسئلة تعليم و تربيت به دلايل فوق دختران حتي از پسران مقدمتر هستند
در صورتي كه امروزه بيشترين بار فقر و تنگدستي و بيسوادي را زنان به دوش مي كشند .
بهر حال نقش زنان در ايجاد صلح جهاني نقشي عظيم و انگار ناپذير
است . با بررسي آن در ابعاد مختلف و رفع موانعي كه در اين راه وجود دارد ، مي توان
از آن سود جست و يك قدم به صلح جهاني نزديكتر شد .
جهان براي ايجاد صلح جهاني چه گامهايي برداشته است ؟
اگر به تاريخ مراجعه كنيد و سرگذشت اقوامي را كه تا كنون بر
روي زمين زيسته اند و سرگذشت حكومتهاي را كه تشكيل داده اند مطالعه نمايند ، به اين
نتيجه مي رسيد كه در تاريخ زندگاني تمام آنها جنگ و جدال و در نتيجه آن ويراني و
آوارگي و قحطي جايي بس وسيع را به خود اختصاص داده بود . مدال افتخار و مباهات
انسانها پيروزي در جنگها و به خاك و خون كشيدن ساير همنوعان خود براي بدست آوردن
قطعه اي زمين ويا ثروت بوده است . اما بايد بدانيم كه امروزه ديگر نمي توان به
اينگونه اعمال فخر كرد . داستانهاي شاهنامه اگر چه بسيار زيباست و سند ملي كشور ما
محسوب مي شود ، اما نمي تواند الگوي رفتاري ما در عصر حاضر باشد . ما بايد ياد
بگيريم براي حل مشكلات خود و ديگران راهي غير از جنگ و جدال را انتخاب كنيم . اگر
چه ممكن است مطالب بالا براي عده اي خوش آيند نباشد اما حقيقت محض است . حقيقتي كه
دنيا زمان كوتاهي است كه به آن رسيده است و در نتيجه براي نيل به اين هدف گامهاي را
هم برداشته است .
ايجاد سازمان ملل متحد و سازمان امنيت ، يونيسف و … بيانگر
اين واقعيت است كه دنيا از وضع حاضر خسته است . فساد ، جرمو جنايت و… در دنيا
بيداد مي كند . پيشرفت علم اگرچه سودي بس كلان را نصيب انسان كرد ، اما افسوس كه
عده اي با اعمال خود مضرات آن را بيشتر از سود آن كردند .
اگرچه سازمانهاي كنوني ، در اين دوره قدرت نفوذي چنداني ندارد
تا بتواند از جنگ و جدال در دنيا جلوگيري كند ، اما اين گام خود نشان دهندة آن است
كه عده اي هنوز هم به فكر بيدار كردن روح انساني در سياستمداران دنيا و به طبع در
تمام مردم دنيا هستند . برقراري ارتباط ميان سياستهاي دنيا از جمله اقداماتي است كه
در اين زمينه انجام گرفته است .
به تازگي صاحب نظران دنيا به فكر ايجاد يك زبان واحد در
تمام افتاده اند ، البته مشخص نيست كه اين گام مهم اساسي تا چند سال ديگر به
مرحلة اجرا در آيد ، اما اين موضوع مي تواند ما را اميدوار كند كه دنيا به فكر
ايجاد صلح عمومي است . اين صلح بالاخره ايجاد مي شود هر چند كه هميشه عده اي در آن
خلل ايجاد مي كنند و هر چند كه عده اي چون آن را دور از دسترس مي پندارند براي
رسيدن به آن هيچ قدمي بر نمي دارند . پس بهتر است كه ما همگام با زمان پيش رويم و
مقتضيات اين زمان را تأمين كنيم . زمان ما صلح مي طلبد ، يك صلح جهاني .
وحدت عالم انساني
نهايت آرزوي ما وحدت عالم انساني است و هدف ما صلح عمومي .
اديان الهي و انديشمندان دنيا بر اين عقيده اند كه تا صلح عمومي مجري نگردد ، از
براي نوع انسان راحت و آسايشي وجود نخواهد داشت .
وحدت عالم انساني سبب عزت نوع بشر است . اما براي رسيدن به آن
وسايلي مهيا كرد ، اولين وسيله دانستن است ، اما اين شرط تنها يكي از شروط جزئي آن
است . زيرا ما اگر بدانيم كه صحت خوب است سالم نمي شويم ، بلكه وسايل لازم است تا
سالمتي يا بيم ، در واقع اگر ما بدانيم كه صلح خوب است مسام نمي شويم ، بلكه وسايل
ديگري لازم است . دومين شرط اراده است و سومين آن عمل است . چنانچه از تمام اين
شروط استفاده شود تا هدف ما تحقق يابد حتماً به نتيجه خواهيم رسيد.
اما آنچه در صفحات گذشته دربارة چگونگي صلح جهاني خوانديد ،
براي رسيدن به اين هدف كافي نيست ، چون اين وسايل مادي است و ماده محدود است و
روابط نيز محدود ، نيل به اين هدف نياز به قوه اي بالاتر از قواي ماديه دارد ، قوه
اي كه نامحدود و ما فوق قدرت طبيعي باشد و آن قوه همانا قوة روح القدس . به اميد
آنكه روزي رسد كه صلح جهاني همچون خورشيد در آسمان ايمان ، عدالت و محبت بدرخشد
InstuteAshtim/University