
سر مقاله ۳۵۶
فصل قشنگ پائیز
مهر، ماه دوستی ،ماه عشق، ماه یاد ها، ماه خاطرات است...
هرسال اول مهر دهها خاطره تلخ و شیرین به یادم می آد از اولین روز مدرسه که مادرم دستم را گرفت و رفتیم تا آخرین روزی که دیگه نرفتم... آن روز صبح وقتی برای اولین بار وارد مدرسه شدم بچه ها شاد بودند و بازی می کردند یه تعدادی هم ،زنگ تفریح یه گوشه به بقیه نگاه می کردند ...همه ی ما از اولین روز های مدرسه رفتن هزاران خاطره داریم ... اما چی شد که به مرور مهر، رنگ و بویش را برای ما از دست داد ...راستش از سال 1360 شروع شد... اول مهر هر سال که وارد مدرسه می شدیم جای خالی خیلی ها رو می دیدم اولیش حبیب بود که اولین شهید مدرسه ی راهنمایی حمزه سید الشهدا ی فلکه چهارم خزانه بود و بعد هر سال زیاد تر می شدند... حبیب پوتین های برادر سربازش رو به پا کرده و رفته بود جبهه و بعد دوستهای دیگه سال 1362 من اولین گروه هم کلاسی هام را با خودم بردم. نزدیک سی نفر بودیم از اون گروه خیلی زود مسعود رحمانی شهید شد و بعد علی شریعتی و بعد و بعد و بعد... کم کم دیگه قد و قیافه ما طوری شد که مدرسه نرویم و اول مهر من مثل خیلی های دیگه راهی سر کار بودم... خوب یادمه اولین روز مهری که من سر کار بودم رفتم تو چال تعویض روغنی اشک ریختم ...بچه ها را می دیدم که میروند مدرسه ولی من دیگه نمی تونستم بروم... یواش یواش مهر تعریف دیگه ای برای من و امثال من پیدا کرد شد مثل همه ی روزهای دیگه خدا... اما هرچی می گذشت مهر مهربانیش بیشتر می شد و صدایش بلند تر، آنقدر بلند، که نمی شد نشنید و سی سال بعد باز مهر بود این بار من سر کلاس درس بودم و بیشتر از سی تا دانشجو جلوی من... این بار وقتی صدای مهر می آمد بیشتر از هر چیز چهره ی صمیمی دوستان دهه ی شصت را می دیدم. رفقایی که هیچ وقت با اونها بودن را فراموش نمی کنم شاید همزمانی اولین روز های دفاع مقدس با اول مهر و اولین روز های مدرسه رفتن معنای دیگرش ایستادن باشد، ایستادن و مقاومت کردن در مقابل سختی ها...در هر صورت مهر بوی مهر بانی میدهد و خیلی خوشحالم که هر سال بعنوان عضو انجمن اولیا ء باز فرصت این را پیدا می کنم که بروم داخل مدرسه و باز همان نیمکت ها و تخته سیاه ها ،من که خیلی خوشحالم... ولی از طرف دیگر به معلمها حسودیم میشه گرچه بیشتراز بیست سال معلم بودم اما هنوز هیچ شغلی را بیشتر از معلمی دوست نداشته و ندارم...حقوقش کم بود کارش زیاد ولی عجب حالی داشت وقتی بچه ها با آن چشمهای مشتاقشون به آدم نگاه میکردند حتی وقتی بزرگ شده و دانشجو بودند هم چشمهای قشنگی داشتنند...روی صحبتم به آن عزیزانی است که هر سال بعنوان معلم افتخار حضور در کنار بچه ها را دارند. این یادگاری را از من داشته باشند که این یک انتخاب بود و آنها انتخاب شده هستند ...خوشا به سعادتشان که همیشه بوی مهربانی میدهند!
ارادتمند
جعفر صابری
فصل مهربانی
اتل متل دنگ و دنگ
زنگ بزن و زنگ بزن
دوباره پائیز شده
مدرسه می روم من
اتل متل قصه گو
قصه بگو دوباره
قصه درس و بازی
نمره ، کلاس ، ستاره
دوست خودم رو باز هم
توی کلاس می بینم
روبه روی معلم
دوباره می نشینم
اتل متل صبح زود
بلند شو از جا برخیز
سر مقاله ۳۵۴
اگه بشه چی میشه
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی به صد مقدمه نا جور می شود
آن روز بعد از نماز صبح خوابم نبرد داشتم مثبت می اندیشیدم ، به اینکه امروز حتماً همه چیز درست میشه و نه تنها مشکل ساختمان بلکه کار فروش سهام شرکت هم به بهترین شکل ممکن انجام می پذیرد و می توانم خانه را از بدهی به بانک نجات دهم ومحل کار کوچکی هم دست و پا کنم شاید بتوانم یک اتومبیل هم بخرم...خیلی خسته هستم بچه ها را هم در طول سه سال گذشته مسافرت نبردم اگه بشه مسافرت هم میرویم...
حمام، صبحانه و بعد راهی شدیم در طوا مسیر به خودم می گفتم:
تو پای به ره گزار و ازره مهراس
ره خود بگویدت که چون باید رفت
خیلی خوب جلسه پیش رفت آن طور که من دوست داشتم نه ،ولی روی قیمت خوبی به توافق رسیدیم ،در طول جلسه من سعی می کردم انرژی مثبت به جمع بدهم و مدام لبخند به لب داشتم و شاد بودم... و به خودم نوید این را می دادم که:
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیا بم به قدروسع بکوشم
بلافاصله راهی شدیم تا کار ها را همان روز به پیش ببریم،وقتی رسیدیم اداره ثبت شرکت ها درست وقت نماز ظهر بود من به فال نیک گرفتم ولی وقتی دیدم باید نزدیک به 45 دقیقه در انتظار بمانم تا مراسم نماز و نهار به اتمام برسد باز افکار منفی به سراغم آمد، خیلی تلاش کردم تا باز مثبت باشم و مثبت بیندیشم حتی وقتی چند نفر از شرایط موجود غر می زدند من انرژی مثبت دادم و گفتم این بنده های خدا هم کار مند دولت هستند صبح زود می آیند سر کار تا این ساعت با این همه ارباب رجوع، خوب گرسنه هستند گناه دارند و... خوب بود ،همه چی خوب بود... حتی وقتی متصدی اداری گفت شما باید این نامه را تایپ و بعد با پست بفرستید بین ده تا پانزده روز آینده به دست شما می رسد آنقدر انرژی مثبت بهش دادم که خندید و گفت باشه شما فردا دستی بیار انشا ءالله جواب می گیری... شادو خوشحال و دوان دوان آمدم داخل اتومبیل که همکارم گفت : آقایان میگن این شرکت... و... نفس عمیقی کشیدم راستش انرژی های مثبتم خیلی کم شده بود ساعت سه بود و دیدم از خانه هم تماس گرفته اند بعد از چند دقیقه متوجه شدم حکم تخلیه هم آماده شده و ظرف یکی دوروز آینده اجرا می شود... دیگه تمام انرژی مثبتم ته کشید یه نگاه به آسمون کردم و به خدا گفتم : خیلی دمت گرم!
دوش آب سرد ،نهار و نماز و دو تا قرص سر درد و اندیشه به اینکه قبض آب و برق وتلفن و شارژ خانه هم هست که می شه حدود سیصد هزار تومان...
گاهی وقتها چقدر خوبه که آدم می تونه بخوابه و خواب بهترین داروی آرام بخش هست ... به خودم گفتم:
دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از این خفتگی
بیدار و مشغول کار شدم ،تلفن زنگ زد و دوستی از پشت خط تلفن گفت ببخشید دیر شد ولی 400 به حسابت ریختم...و بعد پیامکش آمد... بی معطلی بدهی آب و برق و گاز و تلفن را دادم و بعد باز رو به آسمان کردم این بار به خدا گفتم عجب خدایی هستی...
نمی دونم تا حالا چند هزار بار تو شرایطی این شکلی گیر کرده اید و یواشکی با خدا زمزمه کرده اید که خدا یا خودت که می دونی! یه جایی خواندم مادر بزرگی به نوه اش میگه خنده دار ترین چیز اینه که آدم به خدا نیازش رو بگه... هرروز صبح با یک دنیا آرزو و ایده بیدار می شویم و در ذهن خود مان تجزیه و تحلیل های گو ناگون می کنیم که اگه بشه چی میشه...
ولی خیلی وقتها نمی شه ، خیلی وقتها میشه اما آن طور که ما می خواهیم نمی شه ،خیلی وقتها هم ما هیچ کاری نمی کنیم و خیلی خوب میشه... در هر صورت باید قبول کنیم که همه چی دست خداست...
مدتهاست با خودم در گیر همین موضوع ساده هستم که اگه همه چی دست خداست پس ما چکاره هستیم ؟ بالاخره ما باید کار بکنیم یا نکنیم اگه قراره ما فکر کنیم و تلاش، اما نشه و همانی بشه که خدا میخواد پس اساساً خودش بخواد ما هم بی خودی سر کار نرویم...
قومی به حد و جهد گرفتند زلف یار
قومی دگر حواله به تقدیر می کنند
وهی انرژی مثبت هم نفرستیم.و قبول کنیم که:
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی به صد مقدمه نا جور می شود
اما امروز لابلای کتابهای قدیمی مدرسه، کتاب دینی سال سوم راهنمائیم را دیدم ، داستان وجود خدا از زبان آن پیرزنی که داشت چرخ ریسندگیش را می چر خاند و در مقابل سئوال اینکه آیا خدا هست یا نه تنها دستش را از روی دستگیره چرخ برداشت و گفت به همین سادگی اگه خدا نظر لطفش رو از ما بر داره هیچ کاری نمی شه... آره ما باید تلاشمون رو بکنیم و بدونیم که خدا با ماست و خوب به شرایط ما آگاهست... گاهی وقتها باورمون نمی شه که چقدر به ما نزدیکه اما باید قبول کنیم که به درد دل ما شنواست...اگه آبروی کسی را نریخته باشی آبروت رو نمی ریزه ،اگه ظلم نکرده باشی صدایت رو می شنود و نمی گذارد بهت ظلم بشه و اگه... بگذریم و خدایی که همین نزدیکیست ...
بله یک سال دیگر هم به لطف خدای مهربون گذشت و هفته نامه همسر به مبارکی میلاد امام هشتم، امام غریبمان وارد هیجدهمین سال تولدش شد... شکر که با شما و برای شما بودیم... خیلی نیاز مند دعای خیرتون هستیم...
یا حق
جعفر صابری
مسابقه دکلمه و شعر خوانی
هفته نامه همسر در نظر دارد از بین علاقه مندان به هنر مجری گری و اجراء بر نامه های زنده و تلوزیونی افرادی را به همکاری دعوت نماید به همین منظور مسابقه دکلمه و شعر خوانی را بر گزار می نماید علاقه مندان میتوانند متنی را به صورت دکلمه بر روی سی دی به آدرس ما ارسال نمایند. خواهشمند است در انتهای دکلمه به صورت کامل خود را معرفی و آدرس و شماره تما سشان را نیز اعلام نمایند.
آدرس ما : تهران کد پستی : 1473157998
تهران صادقیه بلوار اشرفی اصفهانی باغ فیض میدان باغ فیض ابتدای خیابان شهید قربانی شریف پ 8 واحد 5 می باشد.
تلفن:44608672-012
http://www.hamsar-magazine.ir
با مردم و برای مردم
همکار گزارشگر
ما باشید
با توجه به گستردگی بین المللی دامنه پخش هفته نامه همسر همین طور سایت های خبری تحلیلی موسسه فر هنگی هنری آشتی بران شدیم تا با طرح همکار گزارشگر ما باشید گامی هر چند کو تا ه در عرصه اطلاع رسانی برداریم .
همواره این مردم هستند که در لایه های اجتماعی از نزدیک با مشکلات و کمبود ها دست به گریبان هستند و بی شک مسئولین محترم و دلسوز نظام نیز خرسند خواهند شد چنانچه معضلات و مشکلات موجود در کشور را از دریچه چشم مردم ببینند و هوشیار شوند .
هفته نامه همسر در حیطه قانونی تعریف شده اقدام به برگزاری مسابقه همکار گزارشگر نموده که به معرفی جاذبیت های گردشگری ، مصاحبه با افراد فرهیخته فرهنگی و هنری و ورزشکار، گفت و گو با مسئولین شهری و آموزشی کشور توسط شما خوانندگان محترم هفته نامه در جای جای کشور عزیزمان بپردازیم.
از شما دعوت میکنیم تا با ارسال گزارشات و مطالب، بخصوص عکس و حتی فیلم به بالا بردن کیفیت هفته نامه بین المللی همسر کمک نمائید.
در این طرح به گزارشاتی که توسط شما به دست ما برسد در صورت استفاده در هفته نامه حتی حق زحمه ای نیز تعلق می گیرد و چنانچه همکاری ادامه یابد از شرایط در یافت کارت خبرنگاری و گزارشگری نیز برخوردار خواهید شد.
امید است این پل ارتباطی بین ما و شما عزیزان بیش از گذشته به بالا بردن کیفی هفته نامه کمک نماید.
مطالب حتماً تایپ شده و از طریق ایمیل آدرس مجله و به همراه مستند آن بخصوص عکس و یا فیلم باشد.
ضمناً خرسند می شویم برای جلوگیری از مشکلات بعدی قبل از هر گونه مصاحبه و یا تهیه گزارشی با روابط عمومی هفته نامه همانگی صورت گیرد تا ما نیز در جریان تصمیمات شما برای تهیه گزارشات قرار گیریم و در صور ت نیاز به شما راهنمایی هایی لازم را داشته باشیم.
شایان ذکر است ما در انتظار ارسال شعر داستان و مقاله و نوشته های شما کما فی سابق هستیم...
تلفن روابط عمومی هفته نامه و آدرس ایمیل ما به شرح زیر است . اما بهترین راه ارسال گزارشات ورود به سایت هفته نامه همسر وارسال گزارش از همین راه است که بسیار ساده نیز می باشد. و کافیست در قسمت ارسال خبر وارد و خبر تان را ارسال نمائید.
44608672-021
Ashti.js@gmail.com
http://www.hamsar-magazine.ir/
من بعنوان یک ایرانی افتخار می کنم که بگویم یکی از با هوش ترین و با استعداد ترین ملل جهان، ملت ایران می باشد و چنانچه در کودکی و نوجوانی بدرستی استعداد یابی شوند آینده شان تضمین خواهد شد.
جعفر صابری
قابل توجه مدیران و مسئولین آموزشی کشور
از مهد کودک تا دانشگاه
افتخار ما است تا با در اختیار داشتن اولین سیستم تست هوش در جهان برای بهبود کیفیت آموزش مراکز مختلف کشور،با برنامه استعداد یابی زیر نظر آقای جعفر صابری مخترع صفحه کلید مخصوص تست روان شناسی در جهان در کنارتان باشیم.
مدیران محترم و دلسوز مراکز آموزش اعم از مهد کودکها،مراکز پیش دبستانی ،دبستان ها ،دبیرستان ها و دانشکده ها حتی سیستم های اداری و شرکت های معتبر در سراسر کشور که به ارتقاء سطح کیفی خود توجه ویژه ای دارند می توانند از این سیستم نوین جهانی بهره مند شوند .
برای کسب اطلاعات بیشتر به وب سایت رسمی موسسه آشتی و همین طور سایت هفته نامه همسر مراجعه نمائید و یا با شماره تلفن :44608672-021 تماس حاصل نمائید.
www.ashti.co

11 september
«اِعمال ظلم در گوشهای از جهان، عدالت را در گوشهای دیگر مورد تهدید قرار میدهد.»
صبح آن روز، آن گوشه از دنیا آسمانی آبی و زیبا داشت ، زندگی در جریان بود ،که در کمتر از چند دقیقه دهها نفر به خاک و خون کشیده شدند و در تاریخ بشریت یکی از فجیع ترین حرکات انسانی ثبت شد و آن حمله تروریستی بود که در جایی دیگر از دنیا رهبری می شد و سرآغاز جنایات بشری دیگری بود که با عنوان تلافی جویی شروع شد...فروریختن دو برج و کشته شدن بیش از 1300 انسان را می شود از جوانب گو نا گون دنبال کرد، اما از همه مهمتر نگاه بشر قرن بیست و یک به جنگ و خونریزی است .نگاهی که نه مردم، بلکه مدیران کشور های بزرگ به جوامع و انسان ها دارند، مارتین لوترکینگ به عنوان یک نظریه پرداز مدافع حقوق بشر با توجه به شناخت کاملش از سیا ست های مدیران جهانی بخصوص دولتمردان آمریکایی جمله بالا را در یکی از سخنرانی هایش گفته بود .من هم عرض می کنم ملت شریف آمریکا ،اگر در جای جای جهان به پرچم کشور شما توهین می شود و آن را می سوزانند بی شک منظور ملت آمریکا نیست سیاست های غلط دولتمردان و سیاستمداران مورد تنفر مردم جهان می باشد و در این جنگ ملت ها، متاسفانه مردم دچار رنج می شوند، کشته شدن یک خبرنگار آمریکایی در عراق همان اندازه درد ناک است که خبر نگار ایرانی در افغانستان شهید شد... امید واریم هرگز ملت ها روزی چون 11 سپتامبر را در هیچ جای جهان نبینند.
جعفر صابری
برخی از سخنان مارتین لوترکینگ:
«دوستان من بدانید، زمانی خواهد آمد که مردم از خرد شدن در زیر چکمه های آهنین ستم رهایی یابند...»
«صلح، تنها غیاب تنش نیست، حضور عدالت است.»
«به شما میگویم، اگر انسانی چیزی نیابد که جان خویش بر آن ببازد، شایسته زیستن نیست.»
«اِعمال ظلم در گوشهای از جهان، عدالت را در گوشهای دیگر مورد تهدید قرار میدهد.»
«باید پرسید: چرا ملت ما خود را نماینده لشکر خدا بر روی زمین میداند؟»
«تا زمانیکه انسانهای ستمکشیده نتوانند مهر دشمنان خود را به دل گیرند، نژادپرستی هیچگاه ریشهکن نخواهد شد.»
«سنگینی بار ستمی را که بر شانههای خویش میکشیم، به عظمت ستمی است که برما روا میدارید. هرکاری که مایل هستید بکنید، بااین وجود بازهم شما را دوست خواهیم داشت. ما را به بند بکشید، بازهم شمارا دوست خواهیم داشت. خانههای مارا با بمبهایتان به آتش بکشید، کودکان ما را تهدید به مرگ کنید، بازهم شمارا دوست خواهیم داشت.»
«ما آموختیم تا همچون پرندگان در آسمان بال بگشائیم و پهنه اقیانوس را چون ماهیان درنوردیم، اما هنر سادهٔ زندگی برادرانه را یاد نگرفتیم.»
«مردم آمریکا به درد نژادپرستی مبتلا شدهاند - این زنگ خطر است. هرچند متضاد، اما مردم این سرزمین به آرمانهای دموکراتیک نیز آراستهاند - این طلیعه امید است.»
«عشق تنها قدرتی است که دشمن را به دوست بدل میکند.»
«تاریکی، نمیتواند بر تاریکی غلبه کند، تنها روشنی میتواند آن را انجام دهد؛ نفرت، نمیتواند بر نفرت غلبه کند، تنها عشق میتواند آن را انجام دهد»
«عشق، پایدارترین قدرت جهان است.»
«باید پیوسته به ایجاد سد جرأت در برابر سیل ترس اقدام کنیم.»
«بخشش، عملی یکباره نیست، بخشش روشی است برای زندگی.»
«سرانجام، حکم شرعی «چشم در برابر چشم» همه را کور خواهد کرد.»
«قدرت علمی ما از قدرت معنوی ما پیشی گرفتهاست. [اکنون] سلاحهای هدایتشونده داریم و مردان هدایتنشده.»
«مرمان سادهلوح به سادگی در دام خرافات گرفتار میآیند.»
اربیل از نگاه من
نام نمایشگاه عکسی بود که در شهریور ماه توسط آقای جعفر صابری در فرهنگسرای طبرستان برگزار شد..
این نمایشگاه انفرادی که شامل پنجاه اثر از عکسهای آقای صابری بود به زندگی روزمره و معیشت مردم اقلیم کردستان عراق نگاهی تازه داشت . که از 10 تا 15 شهریور ما ه در فرهنگسرای طبرستان برگزار شده بود.
InstuteAshtim/University